خواجه نصير الدين الطوسي

127

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

دعوت با خداشناسى و خداپرستى سخن اضافى بود و اكنون با خداشناسى و خداپرستى سخن بيكبار بود ، آن چنان كه عرب بانگ سگ كند تا باشد كه سگ جواب دهد ، و من كلام على ذكره السّلام اگر گويند تو نيز لفظى ميگوئى كه آن را معانى موهوم است ، من بلفظ ارهاف معقولات و تفهّم ابطال موهومات و تقدّم اعلام نه ميكنم و نكردم و السّلام ، الى هاهنا كلام على ذكره السّلام پس او لذكره السّلام باعتبار بذات مقدّس خود ، هيچ سخن نگفت و هيچ نطق نزد باعتبار با كمالاتى كه به جهت اكمال عالم و استكمال عالميان اظهار ( دعوت ؟ ) كرد ، و بيرون ازو لذكره السّلام در هژده هزار عالم ، هيچ گويا و هيچ ناطق نبوده و نيست و نخواهد بود مگر يك كس كه او حجّت اعظم امام ( كه ) بوجهى گوياى مطلق است و بوجهى خاموش مطلق ، زيرا كه او به آن روئى كه با ماوراى خود دارد و ماوراى او از گويائى و خاموشى منزّه و او را اتّحاد با ماوراى خود بعدم ذات خود معرفت و تسليم حاصل اوست ، ( و او ) خاموش مطلق است باضافه با مادون او كه سررشتهء اضافات و حقائق اضافات بقوّت تأييد ماوراى او بدست او باشد ، و طالبان حقّ را راه او بر كمال و معاد نمايد ، و گوياى مطلق پس بوجهى يك كس است كه او گويا ست و آن گويائى اضافهء اوست با مادون او ، و هم آن كس خاموش است ، و آن خاموشى اضافهء اوست با ذات او و با ماوراى او كه بحقيقت ذات اوست ، و ديگران همه بوجهى گويايان خاموش‌اند و بوجهى خاموشان گويا ، و بوجهى هم گويا و هم خاموش و بوجهى نه گويااند و نه خاموش و [ 101 ] بوجهى از گويائى روى بخاموشى دارند و بوجهى از خاموشى روى بگويائى دارند ، و السّلام